خرید بک لینک

درباره سایت

312

آخرین مطالب

امکانات وب

347

دربی 85 دیروز بود

طبق توافق قبلی هر دفعه یه نفر ناهار درسته میکنه با بچه های اکیپ میزنیم بیرون

دیروز نوبت من بود

بعد کلی تفکر و مشورت و اینا الویه منتخب گشته و خودم دست تنها همه کاراشو انجام دادم و جونم در اومد

گفتیم چ کنیم چ نکنیم دربیِ و اینا

پسرا ک میخاسن برن کافه منم واس اینکه بیکار نباشم شرط بستم بلکم هیجان در خونم غلیان پیدا کنه و فوتبال واسم جذاب بشه(که زیاد فایده هم نداش)

عاغا خلاصش که اصولا اهل فوتبال نیسم ولی خب این دفعه ضرر نکردم

جدا از همه اینا دایی پریا اومده بود بابلسر و مث ک با اینجور اکیپی بیرون رفتنا مشکل هم دارن و خلاصش اینکه هر ماشینی رد میشد ما زوم بودیم ک نکنه داییشه حتی اگر کامیون باشد!

بعد متوجه شدیم اونام انگار رو ما زوم میکنن که بعدا فهمیدیم کنار دسشویی نشستیم همه دنبال دسشویی میگردن و ما حتی به شخمشان هم نیستیم!


تگ ها ← روزنوشت

برچسب: نویسنده: ماهان قربانی تاريخ: يکشنبه 28 آبان 1396 ساعت: 20:02

صفحه بندی