347
طبق توافق قبلی هر دفعه یه نفر ناهار درسته میکنه با بچه های اکیپ میزنیم بیرون
دیروز نوبت من بود
بعد کلی تفکر و مشورت و اینا الویه منتخب گشته و خودم دست تنها همه کاراشو انجام دادم و جونم در اومد
گفتیم چ کنیم چ نکنیم دربیِ و اینا
پسرا ک میخاسن برن کافه منم واس اینکه بیکار نباشم شرط بستم بلکم هیجان در خونم غلیان پیدا کنه و فوتبال واسم جذاب بشه(که زیاد فایده هم نداش)
عاغا خلاصش که اصولا اهل فوتبال نیسم ولی خب این دفعه ضرر نکردم
جدا از همه اینا دایی پریا اومده بود بابلسر و مث ک با اینجور اکیپی بیرون رفتنا مشکل هم دارن و خلاصش اینکه هر ماشینی رد میشد ما زوم بودیم ک نکنه داییشه حتی اگر کامیون باشد! 
بعد متوجه شدیم اونام انگار رو ما زوم میکنن که بعدا فهمیدیم کنار دسشویی نشستیم همه دنبال دسشویی میگردن و ما حتی به شخمشان هم نیستیم!
برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی