ولیکن که تنهام
مهموناش ی دوستای سابقه ک نمیدونم چیشد یهو جو گرفتش قهر کرد که بی ربط به مهمون بعدی ک میخام بگم نیس
مهمون بعدیش که میشناسم صمیمی ترین دوستشه یه مدت ادعای عاشقی داش ازینا که بگو بمیر میمیرم بعد گفتم نه رفت با همون نفر قبلی دوس شد
این یکیو اصلا خوشم نمیاد ازش:یه روز که مهمونی رفتیم خونشون بعد همه رفتن تو اتاق من نشسته بودم رو صندلی داشتم برا امید نقاشی میکشیدم یهو دیدم کشیده شدم تو بغل یه نفر
بعد پنج ثانیه ک مخم بکار افتاد دسشو پس زدم رفتم تو اتاق پیش بچه ها نقاشیه هم بعدا کشیدم البته
برا ناهارم داشتم ماکارانی میپختم اومد منو گرفت چسبوند به دیوار
میخاس که یه غلطی بکنه که ی دوستامو صدا کردم
اوف عجب روز نحسی بود
این تولده هم اگ عرفان نیاد بابلسر نمیرم تنها ,اگه هم که اومد باهم میریم اجازشو گرفتم از امید که مهمون با خودم ببرم
برچسب:
نویسنده: ماهان قربانی